روحش شاد. انشاالله ما هم در هر شغل و صنفی هستیم از کارمان کم نگذاریم. یک معلم یا یک مدیر و ... همه در قبال پولی که از مردم می گیریم مسئولیم.
خاطراتی از ایشان را بشرح زیر از طرف اخوی گرامی دکتر هادی بصیرزاده نقل قول می کنم:
خاطره 1:
ایشان از برادرم می خواست تا در جبهه به وی انگلیسی آموزش دهد. پس از فرا گیری حروف انگلیسی تازه پس از چندین سال متوجه شده بود که علامت 25کیلو گرم یا همان 25Kg که بر روی ترازو مغازه اش بعنوان ظرفیت ترازو نوشته شده است چه بوده و چقدر این آموزش برای ایشان لذت بخش بود. ایشان توانست از فرصت جبهه در یادگیری خود استفاده نماید . شاید تنها سعی در جلو گیری از کم فروشی نداشت بلکه از فرصت و زمان خود نیز مراقبت می کرد که آنرا هدر ندهد و از آن استفاده مفید نماید که این خود مصداق دیگری از عدم کم فروشی در عمر گرامیشان بوده است. روحش شاد و انگیزه و راهش چراغ راه ما باد.
خاطره 2:
یک روز که قرار بود از طریق لشگر ولیعصر حمله ی قریب الوقوعی انجام شود همه مرخصی ها لغو شده بود و ملا مهدی که پیش نماز همیشگی همسنگران خود بود بسیار بی قرار بود ولی چیزی نمی گفت از او پرسیدم که موضوع چیست. گفت قرار است فردا شب برای دخترم خواستگار بیاید و من نمی توانم مرخصی برم من می خواستم خودم حضوراً دست دخترم را به داماد بسپارم. بهر حال برای ایشان مرخصی را جور کردیم اما بخاطر اینکه در روحیه سایر همسنگران خللی وارد نشود بطور مخفیانه رفت. اما جای خالی ایشان سر نماز جماعت بزودی پیدا شد و همه کنجکاو شدند که چگونه ایشان در این موقعیت حساس مرخصی رفته است. همه با من دعوا می کردند که چطور او مجوز داشته ولی ما نداشتیم. گفتم خوب بناچار برای امر خیری رفته. امر خیر؟! بله برای شرکت در مراسم خواستگاری دخترش. دخترش؟! مگر ملا مهدی دختری هم داشته که ما خبر نداشتیم. حالا باید پاسخگوی دعواهای بعدی آنها می شدم که چرا زودتر به ما نگفتید که خودمان از دخترش خواستگاری کنیم. چه افسوس وصف نا شدنی در چهره همسنگران مجرد بوجود آمده بود.
وظیفه اصلی ملا مهدی در قسمت تعاون انتقال شهدا به پشت جبهه بود تا با احترام به خاک سپرده شوند. اما در گزارش مراسم دفن خودش شنیده شده است که بسیار ساده و بدون وقفه بوده و ظاهراً همسنگران در این مراسم فرصت حضور نداشته اند. اما براستی چرا؟ ایا یک چنین افراد نمونه ای به این راحتی فراموش شده اند. انشااله که اینطور نبود و عذر ما در پیشگاه خداوند قابل پذیرش باشد.
لطفاً خاطرات خودتان را در قسمت نظر مکتوب بفرمایید.

معماری سنتی دزفول از نظر هنری کم نظیر است و نشان از ذهن خلاق و ذوق هنری مردمان این دیار دارد.
“ملامهدی” نامی آشنا در بین رزمندگان و مردم دیار ما بود که در ایام فاطمیه به دیار باقی شتافت و در عصر روز چهارشنبه در جوار همرزمانش در گلزار شهیدآباد به خاک سپرده شد.

در مراسم تشیع این پدر خوبیها همه از صداقت و پاکی او می گفتند و از دلاورمردی و عشقش به انقلاب و امام سخن می گفتند. رزمنده ای که بدون تشریفات خاص به خاک سپرده شد.
سوره مطففین که این سوره مبارکه که به نام کم فروشان معرفی شده است که ملا مهدی به صورت کامل این ایه شریفه را رعایت می نمود:
بسم الله الرحمن الرحیم
ویل للمطففین الذین اذا اکتالوا علی الناس یستوفون . و اذا کالو هم او وزنو هم یخسرون . الا یظن اولئک انهم مبعوثون . لیوم عظیم . یوم یقوم الناس لرب العالمین.
ترجمه: وای به حال کم فروشان آنان که وقتی چیزی را با پیمانه یا وزن از مردم تحویل می گیرند کاملاً حق خود را استیفاء می کنند ولی وقتی چیزی را تحویل مردم می دهند در پیمانه و وزن کمتر می دهند . آیا آنها عقیده ندارند که بعد از مرگ زنده خواهند شدو به روز بزرگ رستاخیز ایمان ندارند . روزی که تمام مردم در پیشگاه خداوند برای تعیین سرنوشت خود می ایستند، دنباله این سوره شریفه درباره کسانی است که ایمان ندارند و عذابی است که در انتظار آنها است .
در کار کاسبی هم یک مثل معروف دارد که شخصی به مغازه محقر ایشان مراجعه میکند و تقاضای یک بسته ماکارانی دارد.ملا مهدی ماکارانی را در ترازو میگذارد و آن را وزن میکندوقتی میبیند وزن ماکارانی ۹۰۰گرم نیست یک بسته ماکارانی دیگر را باز میکند و کسری آن ماکارانی را جبران مینماید به او میگویند این که بسته بندی و بقول معروف پلمپ است .اومیگوید کارخانه کم فروشی کرده من نباید این کار را بکنم.باید جنس را تمام به دست مردم برسانم
خانم هایی که از او خرید می کردند اگر دستشان را دراز می کردند تا پول بدهند، کفه ترازو را به سمتشان می گرفت تا مستقیم از آنها پول نگیرد . وای بحال زنی اگر دستش بیش از حد لخت بود بلافاصله به او تذکر می داد .
روحش شاد
منبع: http://dezfulnews.com/detail=5415
حاج احمد افشار خیر دزفولی درگذشت!

کمتر ایرانی یافت میشود که اسم چای احمد را نشینده باشد. در منزل اکثر ایرانیها چای احمد یافت می شود بدون آنکه بدانند صاحب آن کیست.
دیروز حاج احمد افشار صاحب چای احمد که یکی از نادر خیرین ایرانی اهل دزفول است به قله ابدیت پیوست. در بین دزفولی ها و بسیاری از ایرانیان معروفیت ایشان نه بخاطر چایش که بخاطر انجام کارهای بشردوستانه اش بود. هیچ دزفولی نیست که از بیمارستان افشار که او بنیادش نهاده بود بهره مند نشده باشد. زمانی که در شهر دزفول تنها یک شیرو خورشید با حداقل امکاناتی که عمدتاً جوابگوی نیازهای درمانی بهداشتی شهر بزرگی چون دزفول و اطرافش نبود او اقدام به تاسیس اولین بیمارستان مجهز در این شهر کرد. بعلاوه یادآوری می شود که بیمارستان جندی شاپور در دوران شاه قبلی در اهواز توسط خاندان افشار مرمت شد و مبدل به آن بیمارستان معروف جندی شاپور گشت که افتخار خوزستان و ایران گردید. قبل از آن بیمارستان جندی شاپور در اهواز علیرغم سابقه تاریخیش یک بیمارستان کوچکی با امکانات محدود بود. و در ضمن بیمارستان شماره ۲ جندی شاپور در منطقه گلستان اهواز با یاری حاج احمد افشار و خانواده اش پی ریزی و ساخته شد.
در اهواز و دزفول هیچ نیازمندی به در خانه آنان نرفت که نا امید برگردد. به بسیاری از محصلین ندار پول می داد تا به ادامه تحصیل بپردازند. در ایام عید نوروز برای اکثر محصلین غیر مرفه مدارس لباس نو تدارک می دید و بین آنان بخش می کرد.
حاج احمد فشار و خانواده اش خدمات عدیده ای به نوع بشر کرده اند. آن مرحوم تنها بنیانگذار بیمارستانی در دزفول و اهواز نبوده است. ساخت بیمارستانها، مدارس، موسسات خیریه در ایران و سایر کشورهای دنیا مثل هندوستان، سیری لانکا، چچن و ....... اعمالی هستند که باعث شده اند آنان بتوانند در قلوب بسیاری از مردم جهان جای بگیرند و آنان را شاد کنند.
انسانیت انسان، به توجه ای است که انسانها به انسانهای دیگر نشان می دهند. اولین بار که او را دیدم مهربانیش را با تمام وجودم احساس کردم و زیبائی واقعی نیکی را در صورتش یافتم. او اصلی ترین امدادگر انجمن حمایت از معلولین ایرانی بود. و توجهی خاص به معلولان و انجمن داشت و همواره جویای وضعیت انجمن بودند. مرحوم حاج احمد سنبل بشر دوستی و انسانیت بود او الگوی انسانیت جامعه ای بود که امروز انسان و انسانیت به پائین ترین سطحش تنزل کرده است.
در دورانی که بی توجهی به انسانیت و انسانها و مسائل اخلاقی به سطح نازلی سقوط کرده است و بسیاری نظاره گر مرگ انسانیت شده اند. شادروان حاج احمد با اقدامات خیرخواهانه خود بذر انساینت می پاشید تا به انسانیت جان و شادابی دهد. او با کمک کردن به دردمندان و در آغوش گرفتن بی پناهان با دستان پر مهرش مبدل به مرید واقعی حضرت علی (ع) شده بود. علی گونه کمک می کرد و هیچگاه احسان و نیکی خود ر ا آلوده به منت نمی کرد. وقتی یکی از تلویزون های ایرانی با من تماس گرفته بود تا از او مستندی بسازد این پیام را به ایشان رساندم در پاسخ گفت حاضرم بشرطی که فیلمم را بعد از مرگم نشان دهند.
روزی برایم می گفت : آقای انصاری بچه بودم دوست داشتم پزشک شوم تا به مردم کمک کنم. دست روزگار مرا به بازار گشاند ولی بخود گفتم اگر از طریق پزشکی نتوانسته ام به مردم یاری رسانم، حال از این طریق می توانم به آنان کمک رسانم.
ایشان دارای ارزشهای والای انسانی بود. زیرا خدمت به انسانها و توجه به نیازها و حاجات دیگران و سعی در برآوردن آن، انسان را از ارزشهای والای انسانی برخوردار می کند.
شادروان حاج احمد افشار که یکی از سرمایه های ملی ایران بود بطور قطع جزء مردان خدا می باشد و مردان خدا هرگز نمی میرند.
یادش گرامی و روانش شاد باد
۲۲ دی ۱۳۹۰
فرید انصاری دزفولی





شهید آباد دزفول
فرازی از وصیت نامه شهید حمید رضا بصیرزاده:(نوجوان ۱۴ ساله)
خدایا! خود شاهد باش که با فرمان تو به جبهه آمدیم و به فرمانت به خون غلطیدیم و شهید شدیم، شهادت، هدف نیست. پیروزی هم هدف نیست. بلکه ترویج دین، هدف است.



سید علی سیاهپوش (آقا رودبند)

نوجوانان دزفولی و محافل انس با قرآن
بنام خدا

با سلام به دوستان گرامی
وبلاگ نویسان گرامی لطفاْ در این محل آدرس وبلاگ خود را در رابطه با شهرستان دزفول اعلام فرمایید.
ارسال جملات کوتاه با زبان شیرین دزفولی نیز زینت بخش این وبلاگ خواهد بود.
لطفاْ هر گونه عکس از جاذبه های شهر دزفول را نیز از طریق ایمیل زیر ارسال فرمایید.
mehdi_basirzadeh@yahoo.com
موزه مردم شناسی واقع در حمام کرناسیون از دوره قاجاریه

سد دز



مرکز فرهنی هنری دزفول (ترکیب معماری سنتی و مدرن)

آرم دانشگاه آزاد دزفول


بازسازی مسجد جامع دزفول (از قرن پنجم هجری قمری)

شبستان مسجد جامع
سبز قبا

امام زاده پیر اکبر (زرین کلاه)

مسجد لبخندق

مسجد ساکیان

مسجد سبط شیخ الانصاری دزفول


قدم گاه امام رضا (ع)




علی مالک (مقبره عقیل و ابراهیم (ع) فرزندان حضرت علی (ع))

مقبره زیگورات - چغازنبیل
مقبره جندی شاپور

مقبره یعقوب لیس صفاری



معماری و آجرکاری سنتی از نمای یک خانه قدیمی(خیابان آیت الله قاضی)

بمبره تورو در کنار رودخانه دز (شیب تند و ترسناک به ویژه در شب)

پلا بچیلون (پله جوجه ها) که مقداری از آن باقی مانده است
این پله تا کنار رودخانه در گذشته ادامه داشته است و نیازمند به بازسازی است.
← صفحه بعد